الانزاپین

کاپتوپریل سابق

الانزاپین

کاپتوپریل سابق

  • ۰
  • ۰

بازگشت

با سلام

خواستیم که کلا وبلاگ نویسی رو کنار بذاریم ولی دیدیم که این دنیا  به ما نیاز داره( ( no narcissistic idea :))و انصاف نیست که این کار رو بکنیم و مسولیت داره ...


و اما شهرزاد نه از نوع چایی یا gf بلکه از نوع سریالش! اینکه چطور راغب شدم که سریال رو ببینم برمیگرده به کلیپ های موسیقی ای که براش ساخته شده و به خوبی تدوین شده و آهنگ های زیبایی با صدای محسن چاووشی روی اون قرار گرفته ، اصولا کارهای محسن چاووشی به عنوان موسیقی فیلم کارهای موفقی شده و نمونه ی قبلی اون هم موسیقی فیلم سنتوری هستش که با همکاری اردوان کامکار ساخته شده. از این سریال هم که سه تا تک آهنگ منتشر شده که انصافا قشنگ هستش! البته هنوز سریال رو ندیدم ولی به زودی اکران میکنم!


سریال دیگه ای که آماده ی دیدن دارم، سریال محبوب من یعنی "The Big Bang Theory " هستش که فصل نهمش شروع شده...


حالا این همه وقت به ظاهر آزاد که ، در بخش معظم و معظظ گوش و حلق و بینی به دست اومده :))) بخشی بسیار خوب در بیمارستانی بسیار خوب تر و با رزیدنت هایی عالی تر ، برخلاف بخش استاژری که یکی از بدترین بخش ها در بدترین بیمارستان بود.


دیروز فیلم " عصر یخبندان" اثر مصطفی کیایی کارگردان جوان، خوش فکر و خلاق  رو دیدم و لذتی عجیب و وافر نصیبمان شد ، توصیف دقیق واقعیات تلخ این روزهای جامعه ، روایت غیرخطی و خلاقانه که من رو یاد فیلم 21 گرم انداخت ، داستان قوی ، فیلم برداری و بازی زیبای بازیگراش باعث شد که این فیلم  مثل فیلم قبلی این کارگردان به نام "خط ویژه" جزو فیلم های محبوب من قرار بگیره...


در این مدتی که نبودیم ، همدم ما در کنج عزلت و جیب مراقبت ، آلبومی بود به نام " عشق داند " از خسرو آواز ایران ، محمدرضا شجریان. اگر قرار باشه که موسیقی سنتی ایران یا محمدرضا شجریان یا محمدرضا لطفی یا ساز تار رو به کسی معرفی کنم، قطعا این آلبوم خواهد بود. اینکه تنها با یک تارآلبومی به این زیبایی بشنوید، تنها از این افراد برآید! در وصف این آلبوم که در کنسرتی که در سال 59 در سفارت آلمان ضبط شده همین بس که "سایه" به لطفی گفته که" من اگر میدونستم همچین کنسرتی بود، میومدم دم در گردنم رو کج میکردم شاید کسی دلش بسوزه و من رو در این کنسرت راه بده"

 

در نـظر بازی مـا بی خبران حیرانند               من چنینم  که نمودم دگر ایشان دانند

عـاقـلان نـقطه پرگار وجودند ولـی                  عشـق داند که درین دایره سر گردانند

جـلـو گـاه  رخ او دیده من تنها نیست               مـاه وخورشید هم این آینه میگردانند

عـهـد ما با لب شیرین دهنان بست خدا               مـا هـمه بنـده واین قوم خداوندانند

مُـفـلسانیم و هوای می ومطرب داریم                آه اگـر خـرقه پشمین به گرو نستانند

وصف زخساره خورشید ز خفاش مپرس           کـه در آن آینه صاحب نظران حیرانند

لاف عشق و گله از یار؟ زهی لاف دروغ             عـشقـبازان چـنین مستـحق هجرانند

مـگـرم چـشم سـیاه تـو بیاموزد کار              ور نه مستوری و مستی همه کس نتواند

گـر بـه نزهتگه ارواح برد بوی تو باد             عـقل  و جان گوهر مستی به نثارافشاند

زاهد از رندی حافظ نکند فهم مراد                    دیـو بگریزد از آن قوم که قرآنخواند

 گر شوند آگه از اندیشه ی ما مغبچگان     بعد از این خرقه ی صوفی به گرو نستانند


 هشدار : پس از شنیدن این آلبوم امکان سایکوز وجود دارد!


در آینده ی دور اگر زنده بودیم، مطلب جامعی درباره ی آلبوم های استاد شجریان خواهم نوشت...

 

 

نکته 1 : دانلود آهنگ" کجایی" چاووشی با همراهی سینا سرلک -  شعر و موسیقی : محسن چاووشی

"رفیقم کجایی ، دقیقا کجایی ، کجایی تو بی من ، تو بی من کجایی ...."  =  "ای همدم روزگار چونی بی من..."


نکته 2 : رحیم معینی کرمانشاهی، شاعر و ترانه سرا، چند روز پیش از دنیا رفت، Rest In Peace

" عجب صبری خدا دارد، اگر من جای او بودم ف همان یک لحظه ی اول ، که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان ، جهان را با همه زیبایی و  زشتی ، به روی یکدگر ، ویرانه میکردم"


نکته 3 : "یادمان باشد ، به دلِ کوزه ی آب که بدان سنگ شکست ، بَستی از روی محبت نزنیم ، تا اگر آب در آن سینه ی پاکش ریزند، آبرویش نرود... " فروغ فرخزاد عزیز


نکته ی 4 : اینم یک غزل زیبا از فروغی بسطامی و حافظ که اگر دوست داشتید ، تصنیف اش رو هم میتونید دانلود کنید

ای سلسله مو دستی بر طره پر خم زن

یک سلسله مو بگشا، صد سلسله بر هم زن

خواهی که شود کشته از هر طرفی فوجی

جانا صف مژگان را یک مرتبه بر هم زن

یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم

رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی

ای درد توام درمان در بستر ناکامی

ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی

  • morteza ...
  • ۰
  • ۰

سلام دوستان

مدتی نیستم

فعلا بای...

  • morteza ...
  • ۰
  • ۰

شهریور

صحنه ی اول – اورژانس قلب

بیمار آقای 75 ساله مورد آلزایمر با درد قفسه ی سینه از صبح امروز که از یک ساعت پیش تشدید پیدا کرده

به سمتش که میرم ، بسیار مضطرب و ترسیده به نظر میاد و کمی هم عرق کرده ، پرستارا که در حال گرفتن نوار هستن ، بهشون میگم که IV هم بگیرن برای چک آنزیم قلبی

صحنه ی دوم – اورژانس قلب

بیمار خانم 95 ساله با شکایت ضعف و بی حالی و سرگیجه از صبح امروز که سابقه ی بیماری قلبی هم داره

بعد از گرفتن نوار قلب متوجه برادیکاردی و بلوک قلبی در صحنه ی اول میشیم که سریع آتروپین و پیس میکر خارجی بالا سر بیمار قرار میگیره

در پرسش و پاسخ از پیرزن هستم که میگه : " دارم میمیرم؟"

 

دیدن مریض در حال مرگ تجربه ی خیلی بدی هستش . یکی از علل فیزیولوژیک ایجاد حس مرگ قریب الوقوع در فرد بیمار، ترشح کاتکول آمین ها در بدن هستش که این حس رو القا میکنه و در هر بیماری شدیدی مثل سکته ی قلبی و ترومای شدید ایجاد میشه! ولی خوشبختانه این دوتا مریض نمردن ، مورد اول آنزیم های قلبیش هم نرمال بود و مرخص شد ولی احساس میکنم اون حالت ترس و عجزش به خاطر آلزایمرش بود ، چون همراهاش هم یه همچین چیزی میگفتن ، مورد دوم هم بعد بعد از بستری حالش خوب بود و نسبت به سنش خیلی سرحال بود..

هم اکنون در بخش قلب به سر می بریم و در کلی مطالب نخونده و مرور نشده در برابرمان! بیشتر یادگیری و base قلب من در بخش داخلی شکل گرفت و چیز زیادی تا به حال از این بخش uptake نداشتم ، شاید هم خودم تلاشی نداشتم! بگذریم چون این نیز بگذرد...

اول شهریور ، روز پزشک : تبریک رو بگذاریم کنار، امسال سال خوبی برای جامعه ی پزشکی نبود! از حمله ی ناجوانمردانه ی رسانه ی ملی و سایر رسانه ها و مطبوعات گرفته تا کشته شدن فوق خون در اردبیل، بازداشت شدن جراح توی بیمارستان ممسنی فارس ، شکستن دست و پای متخصص طب اورژانس ، زدن زیراب همکاران توسط وزیر بهداشت تا وضع قوانین مسخره و یک شبه و ....

چهارم شهریور ، سالروز وفات مهدی اخوان ثالث بود ؛ شاعر دردها و زخم ها ، استاد شعر نو با صلابت سبک خراسانی...                                               

من توصیفاتم زیاد خوب نیست ، ولی مگه میشه کسی اشعار اخوان رو خونده باشه و عاشق تعبیرهای ناب و لحن بی نظیرش نشده باشه؟

" منم من سنگ تیپا خورده ی رنجور ، منم دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور"

" من اینجا بس دلم تنگ است ، و هر سازی که میبینم بد آهنگ است... "

" صدایی نیست الا پت پتِ رنجور شمعی در جوار مرگ ، ملول و با سحر نزدیک و دستش گرم کار مرگ"

" کرک جان! خوب می‌خوانی ، من این آواز پاکت را درین غمگین خراب آباد ، چو بوی بال‌های سوخته‌ات پرواز خواهم داد"

" به دیدارم بیا هر شب ، در این تنهایی تنها و تاریکِ خدا مانند ، دلم تنگ است "


"از تهی سرشار، جویبار لحظه‌ها جاریست ، چون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب، واندر آب بیند سنگ "

"ببار ای ابر بارانی! ببار ای ابر بارانی! ، شکایت می کنند از من لبان خشک عطشانم"

" بس ملولم ، ای جنون عاشقی گل کن مرا ، باز هم آن لات و لوت آسمان جل کن مرا..."

اگر وقت کردید حتما این اشعار اخوان رو بخونید : آخر شاهنامه – آواز کرک – زمستان – چون سبوی تشنه – چاووشی – به دیدارم بیا هر شب – پاسخ – سترون – قاصدک -  فریاد – اندوه – یک روزی که خوشحال تر بودم – خزانی – باغ من – در این شبگیر – چه آرزوها

در به کار گیری اشعار اخوان در موسیقی هم به نظرم چند نمونه ی موفق و شاهکار میشه به تصنیف "فریاد" و آلبوم "زمستان است" استاد شجریان و آلبوم " هم آواز پرستوهای آه" علیرضا قربانی اشاره کرد


اخوان

 

گرگ هاری شده ام

هرزه پوی و دله دو                                                                                                         

شب درین دشت زمستان زده ی بی همه چیز

می دوم ، برده ز هر باد گرو

چشمهایم چو دو کانون شرار

صف تاریکی شب را شکند

همه بی رحمی و فرمان فرار

گرگ هاری شده ام، خون مرا ظلمت زهر

کرده چون شعله ی چشم تو سیاه

تو چه آسوده و بی باک خزامی به برم

آه ، می ترسم ، آه

آه ، می ترسم از آن لحظه ی پر لذت و شوق

که تو خود را نگری

مانده نومید ز هر گونه دفاع

زیر چنگ خشن وحشی و خونخوار منی

پوپکم ! آهوکم

چه نشستی غافل

کز گزندم نرهی، گرچه پرستار منی 

 پس ازین دره ی ژرف

جای خمیازه ی جاوید شده ی غار سیاه

پشت آن قله ی پوشیده ز برف

نیست چیزی، خبری

ور تو را گفتم چیز دگری هست ، نبود

جز فریب دگری

من ازین غفلت معصوم تو ، ای شعله ی پاک

بیشتر سوزم و دندان به جگر می فشرم

منشین با من ، با من منشین

تو چه دانی که چه افسونگر و بی پا و سرم ؟

تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من

چه جنونی، چه نیازی، چه غمی ست ؟

یا نگاه تو ، که پر عصمت و ناز

بر من افتد ، چه عذاب و ستمی ست

در دم این نیست ولی

در دم این است که من بی تو دگر

از جهان دورم و بی خویشتنم

پوپکم ! آهوکم

تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم

مگرم سوی تو راهی باشد

چون فروغ نگهت

ورنه دیگر به چه کار آیم من

بی تو ؟ چون مرده ی چشم سیهت

منشین اما با من ، منشین

تکیه بر من مکن ، ای پرده ی طناز حریر

که شراری شده ام

پوپکم ! آهوکم

گرگ هاری شده ام

نهم شهریور ، سالروز فوت فرهاد مهراد ، صدای پر صلابت موزیک ایران! اگر آثارش رو گوش ندادید، آلبوم کنسرتش رو از دست ندید ! مستند زندگیش رو که بی بی سی تهیه کرده بود رو چند سال پیش دیدم و بسیار ناراحت شدم چون تو ایران بسیار مورد بی مهری قرار گرفت و در نهایت در سن 58 سالگی در پاریس و در نهایت غربت از دنیا رفت....

"فرهاد، مرد تنهای کوچه‌های بی‌انتها، ساده و بی ریا، به سپیدی برف و روشنایی آینه نقاب در چهره خاک کشید و از میان ما رفت. خداحافظ رفیق روزها و هفته‌های خاکستری، خداحافظ"

 

" گفتنی‌‌ها کم نیست،
من و تو کم گفتیم،
مثل هذیان دم مرگ از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم"                                                                                  

 

نکته ی 1 : در جایی زندگی می کنیم که برگزاری کنسرت توسط اساتیدی مثل محمدرضا شجریان و کیهان کلهر در اون ممنوع هستش و کسانی مثل تتلو یک ناو جنگی در اختیارشون قرار میگیره تا موزیک ویدیو بسازند!

نکته ی 2 : دوستان عزیز ، در لینک ها ، لینک سایت imd رو قرار دادم ، نرم افزاری فوق العاده که میتونید با خرید اون آخرین ورژن از هر تکست بوک پزشکی دسترسی پیدا کنید از جمله uptodate و پشتیبانی فوق العاده ای داره و هم برای ios و هم android قابل استفاده هستش!

نکته ی 3 : "صفر را بستند تا ما به بیرون زنگ نزنیم ، از شما چه پنهان ، ما از درون زنگ زدیم" اکبر اکسیر

نکته ی 4 : لینک چهار آهنگ :


نجوا – آهنگساز و خواننده : فرهاد – ترانه : شهیار قنبری

دانلود


سقف – آهنگساز : اسفندیار منفردزاده – خواننده : فرهاد – ترانه : ایرج جنتی عطایی

دانلود


باد گنه کار – جدید ترین کار دنگ شو

دانلود


بیقرار – آهنگساز : مهیار علیزاده – خواننده : علیرضا قربانی

دانلود

                                                                                                                                      

 

 

 

  • morteza ...
  • ۰
  • ۰

شروع مجدد


به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد

به جویبار که در من جاری بود

به ابرها که فکرهای طویلم بودند

به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من

از فصل های خشک گذر میکردند

به دسته های کلاغان

که عطر مزرعه های شبانه را

برای من به هدیه میآورند

به مادرم که در آینه زندگی میکرد

و شکل پیری من بود

و به زمین ، که شهوت تکرار من ، درون ملتهبش را

از تخمه های سبز می انباشت ، سلامی ، دوباره خواهم داد

 

 

 

می آیم ، می آیم ، می آیم

با گیسویم ، ادامه ی بوهای زیر خاک

با چشمهام ، تجربه های غلیظ تاریکی

با بوته ها که چیده ام از بیشه های آنسوی دیوار

می آیم ، می آیم ، می آیم

و آستانه پر از عشق میشود

و من در آستانه به آنها که دوست میدارند

و دختری که هنوز آنجا ،

در آستانه ی پر عشق ایستاده ، سلامی دوباره خواهم داد


فروغ


-----------------------------------------------------------------------

بعد از نابود شدن بلاگفا ، ناگزیر به مهاجرت به این مکان شدیم و در اینجا بیتوته می کنیم ؛ باشد که اینجا حداقل برای یک دهه سالم باقی بمونه...

متاسفانه طی این پوکیدن بلاگفا، یکسری دوستان وبلاگ نویسی رو بوسیدن و نمیدونم کجا گذاشتن...

من خودم هم می خواستم شروع کنم ولی حدود یکی دوماه منتظر بودم تا شاید بلاگفا درست بشه که نشد و بعد از اون بخش های سخت شروع شد و فرصت نفس کشیدن رو هم ازم گرفت و تنها تفریحم در دوماه اخیر فقط خوردن و خوابیدن بود ؛ تازه اگه گیر میومد :))

و تاسف دیگه این که حتی نتونستم نظرات آخرین پستی رو که در وبلاگ سابق نوشتم رو ببینم...

امیدوارم که شروع در این وبلاگ همراه باشه با اتفاق های خوب و جدید...


-----------------------------------------------------------------------------

نکته ی 1 : مدتیه که به آخرین آلبوم فریدون آسرایی (عشق یعنی) گوش میدم و با این آهنگ به شدت ارتباط برقرار میکنم و یاد فیلم "سینما پارادیزو" میفتم ...


دانلود


نکته ی 2 : از سنتی ها هم بیشتر به آلبوم "چه آتش ها" همایون گوش میدم که به شدت زیباست و کار متفاوتی هستش و از انواع شعرها و دستگاه های آوازی استفاده شده ( آهنگسازی علی قمصری )



من می روم ز کوی تو و دل نمی رود
این زورق شکسته ز ساحل نمی رود

گویند دل ز عشقِ تو برگیرم ای دریغ
کاری که خود ز دستِ من و دل نمی رود!

گر بی تو سوی کعبه رود کاروانِ ما
پیداست آن که جز رهِ باطل نمی رود

در جست و جوی روی تو هرگز نگاهِ من
بی کاروانِ اشک ز منزل نمی رود

خاموش نیستم که چو طوطی و آینه
آن روی روشنم ز مقابل نمی رود


محمدرضا شفیعی کدکنی

***

بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست   بگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی هست
روا بود که چنین بی‌حساب دل ببری   مکن که مظلمه ی خلق را جزایی هست
به کام دشمن و بیگانه رفت چندین روز   ز دوستان نشنیدم که آشنایی هست
کسی نماند که بر درد من نبخشاید   کسی نگفت که بیرون از این دوایی هست

سعدی


  • morteza ...